خطبه ۱۳۲ نهج البلاغه/ ترجمه فقیهی

۰۲ اسفند ۱۴۰۴
حمد اللّه نَحْمَدُهُ عَلَى مَا أَخَذَ وَ أَعْطَى 
(9) 130 خطبه‌اى است از امير المؤمنين عليه السّلام: خدا را مى‌ستاييم بر آنچه از ما گرفته و بر آنچه به ما عطا فرموده است
وَ عَلَى مَا أَبْلَى وَ اِبْتَلَى 
(10) و بر نيكى‌هايى كه به وسيلۀ آن ما را آزموده و بر رنجهايى كه آنها را وسيله امتحان ما قرار داده است
اَلْبَاطِنُ لِكُلِّ خَفِيَّةٍ 
(11) خدايى كه واقف به هر امر نهانى
وَ اَلْحَاضِرُ لِكُلِّ سَرِيرَةٍ 
و آگاه از هر رازى است
اَلْعَالِمُ بِمَا تُكِنُّ اَلصُّدُورُ وَ مَا تَخُونُ اَلْعُيُونُ 
(12) خدايى عالم به آنچه سينه‌ها آن را در خود نگاهميدارد و دانا به آنچه چشمها خيانت مى‌كند
وَ نَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ غَيْرُهُ 
(13) و شهادت مى‌دهيم كه غير از او خدايى نيست
وَ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُهُ وَ بَعِيثُهُ 
و اينكه محمد (ص) برگزيده و فرستادۀ اوست
شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا اَلسِّرُّ اَلْإِعْلاَنَ وَ اَلْقَلْبُ اَللِّسَانَ 
(14) آنچنان شهادتى كه نهان و آشكار و دل و زبان، در آن، برابر و هماهنگ است
عظة الناس و منها فَإِنَّهُ وَ اَللَّهِ اَلْجِدُّ لاَ اَللَّعِبُ 
(15) از همين خطبه است: پس به راستى و قسم به خدا (اين چيزى كه خواهم گفت) جدّى است.نه بازى و شوخى
وَ اَلْحَقُّ لاَ اَلْكَذِبُ 
حقيقت است نه دروغ
وَ مَا هُوَ إِلاَّ اَلْمَوْتُ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ 
(1) و آن چيزى نيست جز مرگ كه دعوت خود را به همه شنوانيده و عاملى كه آن را به سوى انسان مى‌راند، شتابان است
فَلاَ يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ اَلنَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ 
(2) البتّه و با تأكيد (من به تو اى انسان مى‌گويم) كه مبادا انبوه زندگان تو را مغرور سازد
وَ قَدْ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ اَلْمَالَ وَ حَذِرَ اَلْإِقْلاَلَ وَ أَمِنَ اَلْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اِسْتِبْعَادَ أَجَلٍ كَيْفَ نَزَلَ بِهِ اَلْمَوْتُ فَأَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ 
(3) (و گمان برى كه مرگ به زودى به سراغت نخواهد آمد) پس به راستى كسانى را كه پيش از تو بودند، ديدى، كسانى كه مال گرد آوردند (4) و از تنگدستى حذر كردند و به واسطۀ آرزوهاى دراز، و دور پنداشتن مرگ، خويشتن را از عاقبت كار در امان دانستند (5) (ديدى كه) مرگ چگونه بر ايشان فرود آمد و آنها را از وطنشان بيرون راند
وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ 
(6) و از مكان امنشان گرفت و بيرون كشيد
مَحْمُولاً عَلَى أَعْوَادِ اَلْمَنَايَا يَتَعَاطَى بِهِ اَلرِّجَالُ اَلرِّجَالَ 
(7) در حالى كه بر روى چوبهاى مرگ (يعنى تابوت) حمل مى‌شدند. (8) و مردان به نوبت آنها را تسليم يكديگر مى‌كردند
حَمْلاً عَلَى اَلْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بِالْأَنَامِلِ 
(9) و به نوبت بر دوش حمل مى‌شدند، و سر انگشتان، اجساد آنها را نگاه مى‌داشت
أَ مَا رَأَيْتُمُ اَلَّذِينَ يَأْمُلُونَ بَعِيداً 
(10) آيا كسانى را كه آرزوهاى دور و دراز داشتند
وَ يَبْنُونَ مَشِيداً 
و بناهاى استوار ساختند
وَ يَجْمَعُونَ كَثِيراً 
و اموال بسيارى انباشتند
كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً 
(11) نديديد كه چگونه سراهايشان گورستان گرديد
وَ مَا جَمَعُوا بُوراً 
و آنچه گرد كرده بودند، تباه شد
وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ 
(12) اموالشان به وارثان انتقال يافت
وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِينَ 
و زنانشان به همسرى گروهى ديگر در آمدند
لاَ فِي حَسَنَةٍ يَزِيدُونَ 
(13) (آنها اكنون در حالى هستند كه) نه مى‌توانند، كارهاى نيك خود را افزون سازند
وَ لاَ مِنْ سَيِّئَةٍ يَسْتَعْتِبُونَ 
و نه قدرت گناه كردن دارند تا مورد عتاب و سرزنش قرار گيرند
فَمَنْ أَشْعَرَ اَلتَّقْوَى قَلْبَهُ بَرَّزَ مَهَلُهُ 
(14) پس هر كس تقوى را شعار قلب خود قرار دهد و آن را هيچگاه از قلب خويش جدا نكند، تقدّم خود را بر ديگران در امور نيك، آشكار مى‌سازد
وَ فَازَ عَمَلُهُ 
و اعمالش به رستگارى مى‌رسد
فَاهْتَبِلُوا هَبَلَهَا 
(15) بنابر اين، سودى كه از تقوى عايد شما مى‌شود بجوييد و غنيمت شماريد
وَ اِعْمَلُوا لِلْجَنَّةِ عَمَلَهَا 
و براى دست يافتن به بهشت، عمل مناسب آن را انجام دهيد
فَإِنَّ اَلدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دَارَ مُقَامٍ 
(16) پس به راستى دنيا براى اينكه محل اقامت دائمى شما باشد، خلق نگرديده
بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا اَلْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ اَلْقَرَارِ 
(17) بلكه محلّ عبورى است تا براى رفتن به قرارگاه هميشگى، كارهاى نيك انجام دهيد و آنرا توشۀ راه سازيد
فَكُونُوا مِنْهَا عَلَى أَوْفَازٍ 
(18) پس براى گذشتن از دنيا، شتابان باشيد
وَ قَرِّبُوا اَلظُّهُورَ لِلزِّيَالِ 
(19) و براى كوچ از آن، مركبها را نزديك سازيد

ترجمه های خطبه ۱۳۲ نهج البلاغه

ترجمه های خطبه ۱۳۳ نهج البلاغه

ترجمه های خطبه ۱۶۷ نهج البلاغه