بخش دوم خطبه ۸۳ نهج البلاغه/ ترجمه فقیهی
۰۱ مهر ۱۴۰۵فَاتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ جِهَةَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ
(10) پس اى بندگان خدا در راه آنچه خدا، شما را براى پيمودن آن راه آفريده، (از ناخشنودى) او بپرهيزيد
وَ اِحْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ
(11) و از آنچه خداوند، شما را درباره منهيّات خود، از آن بر حذر داشته، با منتها درجۀ كوشش، دورى كنيد
وَ اِسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِيعَادِهِ
(12) و خود را درباره دريافت پاداشى كه خدا براى شما (بندگان مطيعش) آماده ساخته و نسبت به درخواست وفا به وعدهاى كه دربارۀ دور داشتن شما از وحشت روز قيامت داده شايسته و لايق نشان دهيد
وَ اَلْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ
التذكير بضروب النعم و منها جَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا
(13) از همين خطبه است: خداوند براى شما گوشهايى قرار داد تا آنچه برايتان ارزش و اهمّيّت دارد، بشنود و در خود نگاهدارد
وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا
(14) و چشمانى قرار داد تا از نابينايى رها و جدا گردد
وَ أَشْلاَءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا
(15) عضوها و اندامهايى در بدن آفريد كه عضوهاى ديگر را در خود جا مىدهد
مُلاَئِمَةً لِأَحْنَائِهَا فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا
و با عضوهايى كه خم مىشود (و به چپ و راست مىگردد مانند دست و پا و اندامهاى ديگر) هماهنگ و مناسب است، (16) كه اين كيفيّت براى به هم آميختن صورت و شكل هر عضو و مدّت عمر و دوام هر يك از اعضا مىباشد
بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا
(1) با بدنهايى كه در به دست آوردن هر چيزى كه براى اعضا سودمند است و مىتوان از آن براى آسايش هر عضو يارى جست، آماده و حاضرند
وَ قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا
(2) و با دلهايى كه در جستجوى روزى هر يك از اعضا هستند
فِي مُجَلِّلاَتِ نِعَمِهِ
(3) جستجو براى يافتن نعمتهاى بزرگ و فراگير خداوند
وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ
و براى بدست آوردن آنچه موجب احسان اوست
وَ حَوَاجِزِ عَافِيَتِهِ
و با عافيتى مانع شونده (4) (از هر امرى زيان آور
وَ قَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْكُمْ
خداوند براى شما عمرهايى مقدّر ساخت و آن را از شما نهان داشت
وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ اَلْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ
(5) از آثار گذشتگان پيش از شما امور عبرت آميزى براى شما باقى گذاشت
مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلاَقِهِمْ
(6) چه كسانى كه در زندگى خود از نصيب وافرى برخوردار بودند
وَ مُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ
و چه آنهايى كه قبل از آن كه مرگ گلويشان را بفشارد، مهلت بسيارى داشتند (7) (يعنى عمرشان طولانى بود
أَرْهَقَتْهُمُ اَلْمَنَايَا دُونَ اَلْآمَالِ
همۀ آنها، پيش از آن كه به آرزوهايشان دست يابند، مرگ به سوى ايشان تاخت
وَ شَذَّ بِهِمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ اَلْآجَالِ
(8) و گلويشان را گرفت و از آرزوها جدايشان ساخت
لَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلاَمَةِ اَلْأَبْدَانِ
(9) آنها در هنگام تندرستى، (براى سفر آخرت) آماده نشدند
وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فِي أُنُفِ اَلْأَوَانِ
(10) و در بهار زندگى عبرت نگرفتند
فَهَلْ يَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَةِ اَلشَّبَابِ إِلاَّ حَوَانِيَ اَلْهَرَمِ
(11) آيا كسانى كه از شادابى و طراوت جوانى بر خوردارند، جز رسيدن به خميدگى و گوژ پشتى روزگار پيرى، انتظار ديگرى دارند
وَ أَهْلُ غَضَارَةِ اَلصِّحَّةِ إِلاَّ نَوَازِلَ اَلسَّقَمِ
(12) و آنها كه اكنون از نعمت تندرستى بهره ورند، جز فرود آمدن بيمارى در انتظار چيز ديگرى مىباشند
وَ أَهْلُ مُدَّةِ اَلْبَقَاءِ إِلاَّ آوِنَةَ اَلْفَنَاءِ
(13) و آنان كه عمرى دراز يافتهاند، جز فرا رسيدن نابودى و فنا، چيز ديگرى را منتظرند
مَعَ قُرْبِ اَلزِّيَالِ
(14) (همۀ اينها همراه با) نزديك بودن جدايى
وَ أُزُوفِ اَلاِنْتِقَالِ
(15) و رسيدن زمان انتقال از اين دنيا
وَ عَلَزِ اَلْقَلَقِ
(16) و اضطراب و پريشانى هنگام بيمارى و احتضار
وَ أَلَمِ اَلْمَضَضِ
(17) و دردى كه از اندوه دل عارض مىگردد
وَ غُصَصِ اَلْجَرَضِ
(18) و گلوگير شدن آب دهان از شدّت ناراحتى
وَ تَلَفُّتِ اَلاِسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ اَلْحَفَدَةِ وَ اَلْأَقْرِبَاءِ وَ اَلْأَعِزَّةِ وَ اَلْقُرَنَاءِ
(19) و توجّه پيدا كردن (در هنگام مرگ) به پناه خواستن و يارى طلبيدن از فرزندان و نوادگان و نزديكان و عزيزان، و دوستان
فَهَلْ دَفَعَتِ اَلْأَقَارِبُ
(1) پس آيا نزديكان و خويشاوندان، جلو مرگ را گرفتند
أَوْ نَفَعَتِ اَلنَّوَاحِبُ
يا نوحه و شيون نوحهگران و شيون كنندگان، سودى بخشيد
وَ قَدْ غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ اَلْأَمْوَاتِ رَهِيناً
(2) او در كوى مردگان رها شد و در آنجا زندانى گرديد
وَ فِي ضِيقِ اَلْمَضْجَعِ وَحِيداً
(3) و در تنگى گور، تنها باقى ماند
قَدْ هَتَكَتِ اَلْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ
(4) كه به تحقيق مارها و ديگر گزندگان پوست تنش را پاره كرده
وَ أَبْلَتِ اَلنَّوَاهِكُ جِدَّتَهُ
(5) و سختى ناراحتى گور، تر و تازگى وى را كهنه ساخته است
وَ عَفَتِ اَلْعَوَاصِفُ آثَارَهُ
(6) و بادهاى شديد آثار او را از ميان برده
وَ مَحَا اَلْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ
(7) و گذشت شب و روز، نشانههاى وى را محو نموده است
وَ صَارَتِ اَلْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِهَا
(8) جسدها، پس از ترو تازه بودن، نابود گرديده
وَ اَلْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا
(9) و استخوانها، پس از نيرومندى پوسيده شده
وَ اَلْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا
(10) و ارواح در گرو سنگينى بار خود هستند
مُوقِنَةً بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا
(11) در حالى كه به چيزهايى كه از آنها نهان بود (از قبيل خبرهاى مربوط به آخرت) يقين حاصل مىكنند
لاَ تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا
(12) از اين به بعد، ديگر از آنها خواسته نمىشود تا بر افزون ساختن اعمال نيك بكوشند
وَ لاَ تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا
(13) يا در برابر اعمال زشت توبه نمايند
أَ وَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ اَلْقَوْمِ وَ اَلْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ اَلْأَقْرِبَاءَ
(14) آيا شما فرزندان و پدران و برادران و خويشاوندان آن گروه (گروهى كه از اين جهان رفتهاند)، نيستيد
تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ
(15) كه از روش آنها پيروى مىكنيد
وَ تَرْكَبُونَ قِدَّتَهُمْ
(16) و به طريقۀ ايشان راه مىرويد
وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ
(17) و به راهى كه آنان رفتهاند، گام مىنهيد
فَالْقُلُوبُ قَاسِيَةٌ عَنْ حَظِّهَا
(18) چنين است كه دلها از بهره گرفتن خود (از آنچه شايسته آن است) مانند سنگ، سخت شده (و نمىتوانند بهرۀ لازم را بگيرند
لاَهِيَةٌ عَنْ رُشْدِهَا
(19) و از رشد خود باز ماندهاند (1) (و حقايق در انها نفوذ نمىكند
سَالِكَةٌ فِي غَيْرِ مِضْمَارِهَا
روندۀ راهى هستند كه به رشد و پرورش آنها منتهى نمىگردد
كَأَنَّ اَلْمَعْنِيَّ سِوَاهَا
(2) گويى مقصود از تكليف ديگران بودهاند نه ايشان
وَ كَأَنَّ اَلرُّشْدَ فِي إِحْرَازِ دُنْيَاهَا
(3) و اينكه رشد و پيشرفت آنها، در به دست آوردن دنيا است نه آخرت
التحذير من هول الصراط وَ اِعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَكُمْ عَلَى اَلصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ
(4) و بدانيد كه عبور شما از روى پل صراط و لغزندگيهاى آن است كه چه بسا پاى انسان بلرزد و ناگهان فرو افتد
وَ أَهَاوِيلِ زَلَلِهِ
(5) همچنين ترس و وحشت از لغزندگىهاى صراط و امور ترسناك پى در پى آن
وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ
فَاتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ اَلتَّفَكُّرُ قَلْبَهُ
(6) بنابر اين از خشم خدا پرهيز كنيد از نوع پرهيز خردمندى كه تفكّر، دلش را از پرداختن به امر ديگرى باز داشته
وَ أَنْصَبَ اَلْخَوْفُ بَدَنَهُ
(7) و ترس بدنش را خسته كرده
وَ أَسْهَرَ اَلتَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ
(8) و شب زنده دارى براى عبادت خواب اندكش را هم از ميان برده است
وَ أَظْمَأَ اَلرَّجَاءُ هَوَاجِرَ يَوْمِهِ
(9) و اميدوار بودن به فضل الهى او را به تشنه ماندن در نيمروز تابستان، وادار ساخته
وَ ظَلَفَ اَلزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ
(10) و بر كنار بودن از امور دنيايى، او را از شهوترانى بازداشته است
وَ أَوْجَفَ اَلذِّكْرُ بِلِسَانِهِ
(11) ذكر خدا زبانش را به حركت در آورده
وَ قَدَّمَ اَلْخَوْفَ لِأَمَانِهِ
(12) و ترس از خدا را براى آن روز كه به حال او سودمند مىباشد، از پيش فرستاده است
وَ تَنَكَّبَ اَلْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ اَلسَّبِيلِ
(13) جز از راه راست و درست از راههاى ديگر كنار كشيده
وَ سَلَكَ أَقْصَدَ اَلْمَسَالِكِ إِلَى اَلنَّهْجِ اَلْمَطْلُوبِ
(14) و بهترين و مستقيمترين راه را براى رسيدن به مقصود پيموده است
وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلاَتُ اَلْغُرُورِ
(15) و عوامل فريبندۀ دنيايى كه باعث انحراف انسان از راه راست است او را از پيمودن اين راه باز نداشته
وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ اَلْأُمُورِ
(16) و امور شبههناك او را به گمراهى نينداخته
ظَافِراً بِفَرْحَةِ اَلْبُشْرَى
(1) در حالى كه از مژدۀ رسيدن به سعادت
وَ رَاحَةِ اَلنُّعْمَى
و آسايش در سايۀ نعمتهاى فراوان الهى
فِي أَنْعَمِ نَوْمِهِ
در بهترين و آرامترين خواب (يعنى مرگ
وَ آمَنِ يَوْمِهِ
و در امنترين روز وى (يعنى روز حساب) كه نصيبش گرديده، به آرزوى خود دست يافته و پيروز شده است
وَ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ اَلْعَاجِلَةِ حَمِيداً
(2) از گذرگاه دنيا، به طرزى ستايش آميز، گذشته
وَ قَدَّمَ زَادَ اَلْآجِلَةِ سَعِيداً
(3) و با نيكبختى توشۀ آخرت را، جلوتر فرستاده است
وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ
(4) از بيم سختيهاى آخرت به انجام كار نيك مبادرت ورزيده
وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ
(5) و در ايّام مهلت (يعنى قبل از مرگ) در انجام وظائف خود شتاب كرده است
وَ رَغِبَ فِي طَلَبٍ
(6) در طلب رضاى حقّ راغب
وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ
(7) و از هر چه بايد از آن گريخت روى گردان است
وَ رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ
(8) در امروز (يعنى حيات دنيا) مواظب و مراقب فرداى خويش است
وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ
(9) و در آنچه پيش از خود (به سراى ديگر) فرستاده انديشيده است
فَكَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ نَوَالاً
(10) پس براى پاداش و عطاى خداوند به نيكو كاران، بهشت كافى است
وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالاً
(11) و براى كيفر و عقاب بدكاران، دوزخ بسنده خواهد بود
وَ كَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِيراً
(12) و براى انتقام گرفتن از زشتكاران و يارى دادن به نيكوكاران خدا كافى است
وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيماً
(13) و براى دليل آوردن و خصم معاندان بودن، قرآن بسنده است