بخش اول خطبه ۸۳ نهج البلاغه/ ترجمه بهشتی
۰۱ شهریور ۱۴۰۵اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي عَلاَ بِحَوْلِهِ
سپاس خدايى را سزا است كه در بزرگى از هر چيزى برتر
وَ دَنَا بِطَوْلِهِ
و در بخشندگى و احسان از همه كس به آفريدگانش نزديكتر است
مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ
هر غنيمت و فائده و فضل را بخشنده
وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ
و هر شدت و سختى و مصيبت را دفع كننده است
أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ
من او را به سبب دهشهاى بىپايانش مىستايم
وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ
و در مقابل نعمات بيكرانش پيشانى بر خاك مىسايم
وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلاً بَادِياً
و به او ايمان مىآورم زيرا كه او سر آغاز هستىهاست
وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً
و از او راه هدايت را مىجويم كه نزديك و راهنما است
وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً
و از او كمك و يارى مىجويم كه غالب و توانا است
وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً
و بر او تكيه و توكل مىنمايم كه كافى و مددكارى دانا است
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلىاللهعليهوآله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ
و گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده او است
أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ
او را به سوى مردم روانه ساخت تا پيامش را بدانان برساند
وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ
و حجتش را تمام سازد
وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ
و ترس از او را به دلها راه دهد
الوصية بالتقوى أُوصِيكُمْ عِبَادَ اَللَّهِ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي ضَرَبَ اَلْأَمْثَالَ
اى بندگان خدا، شما را سفارش مىكنم به تقوى و ترس از عذاب خدا، خدايى كه براى راهنمايى شما (در قرآن) مثلها زده
وَ وَقَّتَ لَكُمُ اَلْآجَالَ
و براى شما دورانهايى قرار داده، و در اين دورانها همه گونه فراز و نشيب نهاده
وَ أَلْبَسَكُمُ اَلرِّيَاشَ
لباس آدميت بر تنتان پوشانيده
وَ أَرْفَغَ لَكُمُ اَلْمَعَاشَ
و امور زندگى شما را وسعت داده است
وَ أَحَاطَ بِكُمُ اَلْإِحْصَاءَ
و هميشه حساب كارهايتان را دارد
وَ أَرْصَدَ لَكُمُ اَلْجَزَاءَ
و هرگز آنها را بىپاداش و بىكيفر نمىگذارد
وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ اَلسَّوَابِغِ
و نعمتهاى بسيار و صلۀ بىشمار به شما بخشيده
وَ اَلرِّفَدِ اَلرَّوَافِغِ
وَ أَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ اَلْبَوَالِغِ
و به وسيلۀ حجتهاى بالغۀ خود (پيامبران و كتب آسمانى) شما را از كارهاى بد ترسانيده
فَأَحْصَاكُمْ عَدَداً
و شما را در امتحان و آزمايش به شمار آورده
وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً
و براى هر كدامتان در اين دار اطلاع و اعتبار و آزمايش مدتهايى معيّن گردانيد
فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ
اين سرا، مكان آزمايش است، و آن سرا، جاى حساب و خانۀ باقى شماست
وَ دَارِ عِبْرَةٍ
أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِيهَا
وَ مُحَاسَبُونَ عَلَيْهَا
التنفير من الدنيا فَإِنَّ اَلدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا
پس چشمۀ دنيا سرابى است تيره و تار
رَدِغٌ مَشْرَعُهَا
و آبگاهش پر گل ولاى
يُونِقُ مَنْظَرُهَا
محل نظاره كردن در آن طرب خيز
وَ يُوبِقُ مَخْبَرُهَا
و مركز خبر گرفتن از آن غمانگيز است، و در مورد امتحان و آزمايش هلاك و تباه مىسازد
غُرُورٌ حَائِلٌ
و فريبندهيى است كه نيست مىشود
وَ ضَوْءٌ آفِلٌ
و روشنى است كه پنهان مىگردد
وَ ظِلٌّ زَائِلٌ
و سايهيى است كه زائل مىشود
وَ سِنَادٌ مَائِلٌ
و تكيهگاهى است كه رو به خرابى مىرود
حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا
همين كه دورى كننده از آن به او انس گرفت
وَ اِطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا
و انكار كنندهاش از او اطمينان حاصل نمود
قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا
با پايش لگدى بر او كوفته
وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا
و به دامهايش او را شكار كند
وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا
و به تيرهايش او را هلاك سازد
وَ أَعْلَقَتِ اَلْمَرْءَ أَوْهَاقَ اَلْمَنِيَّةِ
و كمند مرگ را به گردن مرد شجاع و دلير مىاندازد
قَائِدَةً لَهُ إِلَى ضَنْكِ اَلْمَضْجَعِ
و او را به خوابگاه تنگ گور
وَ وَحْشَةِ اَلْمَرْجِعِ
و بازگشتگاه ترسناك
وَ مُعَايَنَةِ اَلْمَحَلِّ
و ديدن جايگاه جاودانى
وَ ثَوَابِ اَلْعَمَلِ
و كيفر كردار مىكشاند
وَ كَذَلِكَ اَلْخَلَفُ بِعَقْبِ اَلسَّلَفِ
و همينطور است رفتار دنيا با كسانى كه در آينده مىآيند، و جانشين گذشتگان هستند
لاَ تُقْلِعُ اَلْمَنِيَّةُ اِخْتِرَاماً
شگفتا! با اين كه رفتگان را از اين فرجام رها نساخت، باز هم بازماندگان پند و اندرز نمىآموزند و دست از گناه نمىشويند
وَ لاَ يَرْعَوِي اَلْبَاقُونَ اِجْتِرَاماً
يَحْتَذُونَ مِثَالاً
آن قدر اين رفتگان بروند و آيندگان بيايند و از يكديگر تقليد و بر هم اقتدا نمايند
وَ يَمْضُونَ أَرْسَالاً
إِلَى غَايَةِ اَلاِنْتِهَاءِ وَ صَيُّورِ اَلْفَنَاءِ
بعد الموت البعث حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ اَلْأُمُورُ
تا اين كه سرانجام، رشتهها از هم بگسلد
وَ تَقَضَّتِ اَلدُّهُورُ
و روزگار معيّن بگذرد
وَ أَزِفَ اَلنُّشُورُ
و هنگام پر هنگامۀ حشر و نشر برسد
أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ اَلْقُبُورِ
مردگان از درون گورستان
وَ أَوْكَارِ اَلطُّيُورِ
و يا لانههاى مرغان
وَ أَوْجِرَةِ اَلسِّبَاعِ
و يا كنام ددان
وَ مَطَارِحِ اَلْمَهَالِكِ
و ميدانهاى جنگ و يا پرتگاه كوهستان سر بر مىدارند، و دسته دسته به سوى دادار پاك ره مىسپارند
سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ
در حالى كه آمادۀ انجام امر و فرمان پروردگار بوده
مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ
به سوى معاد و جاى بازگشت كه خدا براى آنان قرار داده به سرعت و تندى مىروند
رَعِيلاً صُمُوتاً
جمعى ساكت و خاموش#
قِيَاماً صُفُوفاً
و ايستادۀ در صف مىباشند
يَنْفُذُهُمُ اَلْبَصَرُ
بينايى خداوند به همۀ ايشان احاطه دارد
وَ يُسْمِعُهُمُ اَلدَّاعِي
و خوانندۀ نداى خود را به آنان مىشنواند
عَلَيْهِمْ لَبُوسُ اَلاِسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ اَلاِسْتِسْلاَمِ وَ اَلذِّلَّةِ
همۀ آنها لباس مسكنت و فروتنى و تسليم و خوارى را در بر كرده
قَدْ ضَلَّتِ اَلْحِيَلُ وَ اِنْقَطَعَ اَلْأَمَلُ وَ هَوَتِ اَلْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً
راه چاره گم شده در آن روز مكر و حيله به كار نيايد، و آرزو بريده گردد، و دلها افسرده و غمگين باشد
وَ خَشَعَتِ اَلْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً
و صداها با خشوع و فروتنى مخفى و آهسته شود
وَ أَلْجَمَ اَلْعَرَقُ
و عرق مانند كف از گوشۀ لبهايشان فرو مىريزد
وَ عَظُمَ اَلشَّفَقُ
و ترس بىاندازه است
وَ أُرْعِدَتِ اَلْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ اَلدَّاعِي
و از هيبت صداى منادى براى تميز حقّ از باطل و جزاى خير و شرّ و عقاب و كيفر و بخشيدن ثواب و پاداش، گوشها به لرزه در آيد
إِلَى فَصْلِ اَلْخِطَابِ
وَ مُقَايَضَةِ اَلْجَزَاءِ
وَ نَكَالِ اَلْعِقَابِ
وَ نَوَالِ اَلثَّوَابِ
تنبيه الخلق عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اِقْتِدَاراً
بندگانى هستند كه از روى قدرت آفريده شده
وَ مَرْبُوبُونَ اِقْتِسَاراً
و به اجبار پرورش يافته
وَ مَقْبُوضُونَ اِحْتِضَاراً
و دچار مرگ گشته
وَ مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً
و در قبرها نهفته
وَ كَائِنُونَ رُفَاتاً
و استخوانشان پوسيده گرديده
وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً
و به تنهايى بر انگيخته
وَ مَدِينُونَ جَزَاءً
بر طبق اعمال جزا داده شده
وَ مُمَيَّزُونَ حِسَاباً
و از روى حساب و وارسى تميز داده شدهاند
قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ اَلْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِيلَ اَلْمَنْهَجِ
به تحقيق آنان در مدت زندگانى براى رهايى از گمراهى مهلت داده شدهاند و به راه راست هدايت گرديدهاند
وَ عُمِّرُوا مَهَلَ اَلْمُسْتَعْتِبِ
و به ايشان فرصت داده شده همچون فرصتى كه مىدهند به كسى كه رضايت و خوشنودى ناراضى از خويش را جلب نمايد
وَ كُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ اَلرِّيَبِ
و تاريكىهاى شبهات از آنها برداشته شده است
وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ اَلْجِيَادِ
و به حال خود واگذاشته شدهاند براى آماده شدن بسان آماده نمودن و لاغر كردن اسبان نيكو را جهت پيشى گرفتن در ميدان مسابقه
وَ رَوِيَّةِ اَلاِرْتِيَادِ
و براى انديشه در به دست آوردن حق و حقيقت
وَ أَنَاةِ اَلْمُقْتَبِسِ اَلْمُرْتَادِ فِي مُدَّةِ اَلْأَجَلِ وَ مُضْطَرَبِ اَلْمَهَلِ
و براى شتاب نكردن جوينده در فراگرفتن نور علم و دانش، در مدت زندگانى تا رسيدن اجل كه فرصتى در دست است، چه خوب بود اگر فروغ هدايت را مشتعلتر مىكردند
فضل التذكير فَيَا لَهَا أَمْثَالاً صَائِبَةً
اى عجب و شگفت از اين مثلهاى صائب و راست
وَ مَوَاعِظَ شَافِيَةً
و از اين اندرزها و پندهاى شفا دهندۀ دلهاى بيمار
لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً
اى كاش اين سخنان به دلهاى پاك مىنشست
وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً
و گوشهاى شنوا آن را مىپذيرفت
وَ آرَاءً عَازِمَةً
و انديشههاى استوار را مىسفت
وَ أَلْبَاباً حَازِمَةً
و در ژرفناى خردها مىنشست
فَاتَّقُوا اَللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ
پس هميشه رو به درستى و راستى برويد. تا كامروا و رستگار بشويد.و پند نيكان را به ياد بسپاريد، تا در راه كژى و تبهكارى گام نگذاريد. پس، از خدا بترسيد چون ترسيدن كسى كه پند را شنيد و زير بار رفت
وَ اِقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ
و مرتكب گناه شد و اعتراف نمود
وَ وَجِلَ فَعَمِلَ
و ترسيده عمل نيكو به جا آورد
وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ
و حذر نمود و شتافت
وَ أَيْقَنَ فَأَحْسَنَ
و يقين حاصل كرده رفتار خود را نيكو گردانيد
وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ
و به او اندرز دادند پذيرفت
وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ
او را ترسانيد و ترسيد
وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ
و ترسانيده شد از گناه پس باز ايستاد
وَ أَجَابَ فَأَنَابَ
و اجابت نمود و باز گرديد به آن
وَ رَاجَعَ فَتَابَ
و بازگشت كرد
وَ اِقْتَدَى فَاحْتَذَى
و به (پيشوايان) اقتدا نمود، و پيروى كرد
وَ أُرِيَ فَرَأَى
و راه راست به او نشان داده شد و آن را ديد
فَأَسْرَعَ طَالِباً
پس شتابان جويندۀ حقّ گرديد
وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِيرَةً
و از گناه گريخت و رستگار شد، و ذخيره به دست آورد
وَ أَطَابَ سَرِيرَةً
و باطن خويش را پاك گردانيد
وَ عَمَّرَ مَعَاداً
و سراى آنجا را آبادان نمود
وَ اِسْتَظْهَرَ زَاداً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ وَ وَجْهِ سَبِيلِهِ
براى روز كوچيدن از جهان و راهى كه در پيش داشت
وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ
و هنگام نيازمندى و وطن هميشگى خود توشه اندوخت
وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ
و براى دار اقامتش ذخيرۀ پيش فرستاد