خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه/ ترجمه انصاریان

۳۱ خرداد ۱۴۰۵

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْوَاصِلِ اَلْحَمْدَ بِالنِّعَمِ

ستايش خدا را كه ستايش را به نعمت‌ها، و نعمت‌ها را به شكر متصل كرد

وَ اَلنِّعَمَ بِالشُّكْرِ نَحْمَدُهُ عَلَى آلاَئِهِ

او را بر نعمت‌هايش حمد مى‌كنيم

كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلاَئِهِ

چنانكه بر بلاهايش سپاس مى‌گزاريم

وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى هَذِهِ اَلنُّفُوسِ اَلْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ اَلسِّرَاعِ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ

و از او در برابر اين نفوسى كه در آنچه امر شده كاهلى مى‌كند، و بر آنچه نهى شده شتاب مى‌نمايد يارى مى‌خواهيم

وَ نَسْتَغْفِرُهُ مِمَّا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ

و از او براى گناهانى كه علمش به آن احاطه دارد

وَ أَحْصَاهُ كِتَابُهُ

و كتابش آن را برشمرده آمرزش مى‌طلبيم

عِلْمٌ غَيْرُ قَاصِرٍ

آن علمى كه قاصر نيست

وَ كِتَابٌ غَيْرُ مُغَادِرٍ

و كتابى كه چيزى را وانگذاشته

وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمَانَ مَنْ عَايَنَ اَلْغُيُوبَ

و ايمان مى‌آوريم به او ايمان كسى كه غيب‌ها را با ديدۀ سر ديده

وَ وَقَفَ عَلَى اَلْمَوْعُودِ

و به آنچه وعده داده‌اند آگاه شده

إِيمَاناً نَفَى إِخْلاَصُهُ اَلشِّرْكَ

ايمانى كه اخلاصش شرك را زدوده

وَ يَقِينُهُ اَلشَّكَّ

و يقينش شك را از بين برده

وَ نَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ

و شهادت مى‌دهيم كه معبودى جز اللّه نيست تنها و بى‌شريك است

وَ أَنَّ مُحَمَّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ

و محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستادۀ اوست

شَهَادَتَيْنِ تُصْعِدَانِ اَلْقَوْلَ

دو شهادتى كه گفتار (نيكو) را اوج مى‌دهند

وَ تَرْفَعَانِ اَلْعَمَلَ

و عمل (صالح) را بالا مى‌برند

لاَ يَخِفُّ مِيزَانٌ تُوضَعَانِ فِيهِ

ميزانى كه اين دو شهادت را در آن مى‌نهند سبك نباشد

وَ لاَ يَثْقُلُ مِيزَانٌ تُرْفَعَانِ عَنْهُ

و ميزانى كه اين دو شهادت را از آن بردارند سنگين نخواهد بود

أُوصِيكُمْ عِبَادَ اَللَّهِ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّتِي هِيَ اَلزَّادُ وَ بِهَا اَلْمَعَاذُ

اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى‌كنم كه توشۀ سفر است و پناهگاه

زَادٌ مُبْلِغٌ وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ

توشه‌اى است رسانندۀ به مقصود، و پناهگاهى است رهاننده

دَعَا إِلَيْهَا أَسْمَعُ دَاعٍ

كه شنواننده‌ترين دعوت كنندگان به آن دعوت نموده

وَ وَعَاهَا خَيْرُ وَاعٍ

و بهترين حفظ كننده آن را حفظ كرده

فَأَسْمَعَ دَاعِيهَا وَ فَازَ وَاعِيهَا

دعوت كننده‌اش آن را به گوش رساند، و حفظ كننده‌اش رستگار شد

عِبَادَ اَللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اَللَّهِ حَمَتْ أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ مَحَارِمَهُ

بندگان خدا، تقواى الهى اولياء خدا را از دچار شدن به حرامها باز داشت

وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ

و دلهايشان را ملازم ترس از خدا كرد

حَتَّى أَسْهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ

تا جايى كه آنان را به شب‌زنده‌دارى واداشت

وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُمْ

و در گرماى روز موفق به روزه نمود

فَأَخَذُوا اَلرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ

پس راحتى فردا را با سختى امروز

وَ اَلرِّيَّ بِالظَّمَإِ

و سيراب شدن فردا را با تشنگى امروز به دست آوردند

وَ اِسْتَقْرَبُوا اَلْأَجَلَ فَبَادَرُوا اَلْعَمَلَ

مرگ را نزديك دانستند پس به انجام عمل شتافتند

وَ كَذَّبُوا اَلْأَمَلَ فَلاَحَظُوا اَلْأَجَلَ

و آرزو را تكذيب كردند پس مرگ را در نظر آوردند

ثُمَّ إِنَّ اَلدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ

دنيا سراى فنا و رنج

وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ

و تغيير و جاى عبرت است

فَمِنَ اَلْفَنَاءِ أَنَّ اَلدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ لاَ تُخْطِئُ سِهَامُهُ

از اسباب فنايش اين كه كمانش را كشيده، نه تيرش به خطا مى‌رود

وَ لاَ تُؤْسَى جِرَاحُهُ

و نه زخمهايش علاج مى‌گردد

يَرْمِي اَلْحَيَّ بِالْمَوْتِ

زنده را هدف تير مرگ مى‌سازد

وَ اَلصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ

سالم را به بيمارى مبتلا مى‌كنند

وَ اَلنَّاجِيَ بِالْعَطَبِ

و نجات يافته را به هلاكت مى‌اندازد

آكِلٌ لاَ يَشْبَعُ

خورنده‌اى است كه سير نمى‌شود

وَ شَارِبٌ لاَ يَنْقَعُ

و نوشنده‌اى است كه سيرابى نمى‌گردد

وَ مِنَ اَلْعَنَاءِ أَنَّ اَلْمَرْءَ يَجْمَعُ مَا لاَ يَأْكُلُ

و از رنجهاى دنيا اين كه: شخص جمع مى‌نمايد چيزى را كه نمى‌خورد

وَ يَبْنِي مَا لاَ يَسْكُنُ

و خانه‌اى مى‌سازد كه در آن ساكن نمى‌شود

ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى لاَ مَالاً حَمَلَ

آنگاه به سوى خدا مى‌رود بدون آنكه مالى بردارد

وَ لاَ بِنَاءً نَقَلَ

و ساختمانى همراه ببرد

وَ مِنْ غِيَرِهَا أَنَّكَ تَرَى اَلْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً

و از جمله نمونه‌هاى تغيير وضع دنيا اين كه: آن كس كه روزى مورد ترحم مردم بود

وَ اَلْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً

روز ديگر مورد غبطه واقع مى‌شود، و آن كه مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مى‌گيرد

لَيْسَ ذَلِكَ إِلاَّ نَعِيماً زَلَّ وَ بُؤْساً نَزَلَ

اين نيست مگر به خاطر نعمتى كه از بين رفته و به جاى آن رنج و محنت جاى گرفته

وَ مِنْ عِبَرِهَا أَنَّ اَلْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ

و از جمله اسباب عبرتهاى دنيا اين كه: همين كه نزديك است انسان به آرزويش برسد ناگهان حضور مرگ اميدش را قطع مى‌كند

فَلاَ أَمَلٌ يُدْرَكُ

بر اين حساب نه آرزو درك مى‌شود

وَ لاَ مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ

نه آرزومند را آزاد مى‌گذارند تا ادامۀ حيات دهد

فَسُبْحَانَ اَللَّهِ مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا

سبحان اللّه، چه فريبنده است خوشى دنيا

وَ أَظْمَأَ رِيَّهَا

و چه مايۀ تشنگى است سيرابى آن

وَ أَضْحَى فَيْئَهَا

و چه موجب گرمى است سايه‌اش

لاَ جَاءٍ يُرَدُّ

نه آينده‌اش قابل ردّ است

وَ لاَ مَاضٍ يَرْتَدُّ

نه گذشته‌اش قابل بازگشت

فَسُبْحَانَ اَللَّهِ مَا أَقْرَبَ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ

سبحان اللّه، چه نزديك است آدم زنده به مرده براى ملحق شدن به مرده

وَ أَبْعَدَ اَلْمَيِّتَ مِنَ اَلْحَيِّ لاِنْقِطَاعِهِ عَنْهُ

و چه دور است مرده از زنده به خاطر جداييش از زنده!

إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِشَرٍّ مِنَ اَلْشَّرِّ إِلاَّ عِقَابُهُ

از شرّ چيزى بدتر نيست مگر جريمه‌اى كه براى آن است

وَ لَيْسَ شَيْءٌ بِخَيْرٍ مِنَ اَلْخَيْرِ إِلاَّ ثَوَابُهُ

و از خير چيزى بهتر نيست مگر ثوابى كه براى آن مقرّر است

وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ اَلدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ

شنيدن هر چيزى از دنيا بزرگتر است از ديدنش

وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ اَلْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ

و ديدن هر چيزى از آخرت عظيم‌تر است از شنيدنش

فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ اَلْعِيَانِ اَلسَّمَاعُ

پس بايد شنيدن و خبر گرفتن از غيب (به وسيلۀ انبياء) شما را از ديدن كفايت كند

وَ مِنَ اَلْغَيْبِ اَلْخَبَرُ

وَ اِعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ زَادَ فِي اَلْآخِرَةِ خَيْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ اَلْآخِرَةِ وَ زَادَ فِي اَلدُّنْيَا

بدانيد آنچه از دنياى شما كم شود و به آخرت اضافه گردد بهتر است از اينكه از آخرت شما كم شود و به دنياتان اضافه گردد

فَكَمْ مِنْ مَنْقُوصٍ رَابِحٍ وَ مَزِيدٍ خَاسِرٍ

چه‌بسا انسانى كه از دنيايش كم شده، ولى بخاطر اين كم شدن سود كننده است، و انسانى كه به دنيايش اضافه شده ولى محض اين اضافه شدن زيانكار است

إِنَّ اَلَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ اَلَّذِي نُهِيتُمْ عَنْهُ

آنچه به آن امر شده‌ايد آسان‌تر است از آنچه از آن نهى شده‌ايد

وَ مَا أُحِلَّ لَكُمْ أَكْثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ

و آنچه براى شما حلال شده بيشتر است از آنچه بر شما حرام گشته

فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا كَثُرَ

بنا بر اين كم را براى بسيار رها كنيد

وَ مَا ضَاقَ لِمَا اِتَّسَعَ

و دشوار را براى آسان وانهيد

قَدْ تَكَفَّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ

روزى شما را متكفّل شده‌اند

وَ اُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ

و به عمل امر شده‌ايد

فَلاَ يَكُونَنَّ اَلْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ اَلْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ

پس مبادا كوشش شما براى طلب روزى كه تضمين شده بيش از به جا آوردن عملى كه بر شما واجب گشته باشد

مَعَ أَنَّهُ وَ اَللَّهِ لَقَدِ اِعْتَرَضَ اَلشَّكُّ وَ دَخِلَ اَلْيَقِينُ

با اينكه سوگند به خدا شك بر شما عارض شده و يقين شما عيب‌دار گشته

حَتَّى كَأَنَّ اَلَّذِي ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ

چنانكه گويى به دست آوردن رزق ضمانت شده بر شما واجب گشته

وَ كَأَنَّ اَلَّذِي قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْكُمْ

و به جاى آوردن اعمال واجبه از شما ساقط شده است!

فَبَادِرُوا اَلْعَمَلَ

پس به سوى عمل بشتابيد

وَ خَافُوا بَغْتَةَ اَلْأَجَلِ

و از مرگ ناگهانى بترسيد

فَإِنَّهُ لاَ يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ اَلْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ اَلرِّزْقِ

زيرا اميدى به بازگشت عمر نيست به صورتى كه به بازگشت روزى اميد هست

مَا فَاتَ اَلْيَوْمَ مِنَ اَلرِّزْقِ رُجِيَ غَداً زِيَادَتُهُ

آنچه از رزق امروز شما از دست رفته اميد افزون شدن آن در فردا هست

وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ اَلْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ اَلْيَوْمَ رَجْعَتُهُ

و آنچه از عمر شما در ديروز گذشته، امروز اميد به بازگشت آن نيست

اَلرَّجَاءُ مَعَ اَلْجَائِي

به آيندۀ روزى اميد هست

وَ اَلْيَأْسُ مَعَ اَلْمَاضِي

و به گذشتۀ عمر غير از نوميدى نيست

فَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

«پس خدا را آن‌چنان كه سزاوار اوست بپرهيزيد، و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد»

ترجمه های خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه