خطبه ۱۹۱ نهج البلاغه/ ترجمه اردبیلی
۰۲ خرداد ۱۴۰۵اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْفَاشِي فِي اَلْخَلْقِ حَمْدُهُ وَ اَلْغَالِبِ جُنْدُهُ وَ اَلْمُتَعَالِي جَدُّهُ
بر او باد سلام/ سپاس مر خداى را كه آشكار است حمد او و غالبست لشكر او و بلند است بزرگى او
أَحْمَدُهُ عَلَى نِعَمِهِ اَلتُّؤَامِ وَ آلاَئِهِ اَلْعِظَامِ اَلَّذِي عَظُمَ حِلْمُهُ فَعَفَا وَ عَدَلَ فِي كُلِّ مَا قَضَى وَ عَلِمَ مَا يَمْضِي وَ مَا مَضَى
و حمد ميكنم او را بر نعمتهاى او كه او متوافر است و نعمتهاى بزرگ او آن خدائيكه بزرگ است بردبارى او پس درگذشت از گناه و عدل كرد در هر چه حكم كرده و دانست به آن چه مىگذرد و آنچه گذشت
مُبْتَدِعِ اَلْخَلاَئِقِ بِعِلْمِهِ وَ مُنْشِئِهِمْ بِحُكْمِهِ بِلاَ اِقْتِدَاءٍ وَ لاَ تَعْلِيمٍ وَ لاَ اِحْتِذَاءٍ لِمِثَالِ صَانِعٍ حَكِيمٍ وَ لاَ إِصَابَةِ خَطَإٍ وَ لاَ حَضْرَةِ مَلَإٍ
از نو پديد آرندۀ خلايق بدانشى خود و آفرينندۀ ايشان بحكم صواب ديد خود بى پيروى كردن او بكسى در ايجاد آنها و بى تعليم دادن او را غير او و بى اندازه گرفتن كار و نمونه صنعت آنها كار درست كردار را و بى رسيدن خطائى و بيحضور گروه توانائى دانا كه مشورت كند بايشان
الرسول الأعظم وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اِبْتَعَثَهُ وَ اَلنَّاسُ يَضْرِبُونَ فِي غَمْرَةٍ وَ يَمُوجُونَ فِي حَيْرَةٍ قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ اَلْحَيْنِ وَ اِسْتَغْلَقَتْ عَلَى أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ اَلرَّيْنِ
و گواهى مىدهم كه محمد بندۀ خدا و رسول او برانگيخت او را در حالتى كه مردمان مىرفتند در شدت سختى جهالت و بهم در مىشدند در سرگردانى ضلالت كشيده بود ايشان را مهارهاى هلاكت و بسته بود بر دلهاى ايشان قفلهاى پوشش عقل
الوصية بالزهد و التقوى عِبَادَ اَللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اَللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ اَلْمُوجِبَةُ عَلَى اَللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اَللَّهِ
وصيت ميكنم شما را اى بندگان خدا بترسگارى خدا را پس بدرستى كه تقوى حق خداست و بر شما واجب كننده است بر خدا حق شما را و آنكه يارى خواهيد بر تقوى بخدا و يارى طلبيد بآن بر خدا
فَإِنَّ اَلتَّقْوَى فِي اَلْيَوْمِ اَلْحِرْزُ وَ اَلْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ اَلطَّرِيقُ إِلَى اَلْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ
پس بدرستى كه تقوى در امروز پناهگاهست و سپر از فتنه و در فردا راهست ببهشت راه تقوى روشنست و روندۀ آن سود كننده است و بامانت گيرندۀ آن كه دارندۀ نفس خود است از افتادن در گناهان
لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى اَلْأُمَمِ اَلْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ اَلْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً إِذَا أَعَادَ اَللَّهُ مَا أَبْدَى وَ أَخَذَ مَا أَعْطَى وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَى
هميشه تقوى عرض كننده است نفس خود را بر امتان گذشته و آينده بجهة حاجت ايشان بآن فردا وقتى كه باز گرداند خدا چيزى را كه پديد آورد در ابتدا و بگيرد آنچه داد ببندگان و پرسد از آنچه فرستاد از احسان
فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا أُولَئِكَ اَلْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبٰادِيَ اَلشَّكُورُ
پس چه كند كسانى كه قبول كردند تقوى را و برداشتند آنرا همچنان كه حق برداشتن آنست آن گروه متقيان كماند در شمار و ايشان اهل انند كه موصوف او سبحانهاند وقتى كه مىگويد كماند از بندگان من كه شكر كنندگانند
فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِكُمْ إِلَيْهَا وَ أَلِظُّوا بِجِدِّكُمْ عَلَيْهَا وَ اِعْتَاضُوهَا مِنْ كُلِّ سَلَفٍ خَلَفاً وَ مِنْ كُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقاً
پس شتاب كنيد بگوشهاى خود بسوى شنيدن منافع تقوى و مداومت كنيد بجد و جهد خود بر آن و عوض بستانيد آنرا از هر پيش شده پس آينده و از هر مخالفى موافقى
أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَكُمْ وَ اِقْطَعُوا بِهَا يَوْمَكُمْ وَ أَشْعِرُوهَا قُلُوبَكُمْ وَ اِرْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَكُمْ وَ دَاوُوا بِهَا اَلْأَسْقَامَ وَ بَادِرُوا بِهَا اَلْحِمَامَ وَ اِعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا وَ لاَ يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا
بيدار سازيد بآن خواب خود را و قطع كنيد بآن روز معصيت خود را و شعار آنرا بدلهاى خود و بشوئيد بآب تقوى گناهان خود را و دوا كنيد بآن بيماران را و پيشى گيريد بآن بر مرگ و عبرت گيريد بكسى كه ضايع ساخت تقوى را و بايد كه عبرت نگيرد بشما كسى كه بطاعت تقوى پرداخت
أَلاَ فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا وَ كُونُوا عَنِ اَلدُّنْيَا نُزَّاهاً وَ إِلَى اَلْآخِرَةِ وُلاَّهاً وَ لاَ تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ اَلتَّقْوَى وَ لاَ تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ اَلدُّنْيَا
آگاه باشيد پس نگاه داريد تقوى را و نگاه داريد بتقوى نفس خود را و باشيد از دنيا پرهيز كنندگان و بآخرت مشتاقان و پست مسازيد هر كه را برداشت تقوى و بلند مشماريد كسى را كه بلند كرد او را دنيا
وَ لاَ تَشِيمُوا بَارِقَهَا وَ لاَ تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا وَ لاَ تُجِيبُوا نَاعِقَهَا وَ لاَ تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا وَ لاَ تُفْتَنُوا بِأَعْلاَقِهَا فَإِنَّ بَرْقَهَا خَالِبٌ وَ نُطْقَهَا كَاذِبٌ وَ أَمْوَالَهَا مَحْرُوبَةٌ وَ أَعْلاَقَهَا مَسْلُوبَةٌ
و فريفته مشويد بزخارف برق دهنده آنرا و مشنويد بسمع قبول گوينده آنرا و اجابت مكنيد خوانندۀ شما را بدنيا و روشنى مجوئيد بروشنى دنيا و در فتنه مىفتيد بجنس نفيس چيزهاى دنيا پس بدرستى كه برق دنيا خاست و گفتار آن دروغ است و مالهاى آن گرفته شده است بتمامى و نفيسهاى او ربوده شده
أَلاَ وَ هِيَ اَلْمُتَصَدِّيَةُ اَلْعَنُونُ وَ اَلْجَامِحَةُ اَلْحَرُونُ وَ اَلْمَائِنَةُ اَلْخَؤُونُ وَ اَلْجَحُودُ اَلْكَنُودُ وَ اَلْعَنُودُ اَلصَّدُودُ وَ اَلْحَيُودُ اَلْمَيُودُ
بدانيد كه دنيا پيش آينده آينده است پيش رونده و سركشى است نافرمان و دروغ گوئيست بغايت خائن و ستيزهكار ناسپاس و منحرف شونده ميل كنندۀ از حق برگردنده خرامنده
حَالُهَا اِنْتِقَالٌ وَ وَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ وَ عِزُّهَا ذُلٌّ وَ جِدُّهَا هَزْلٌ وَ عُلْوُهَا سُفْلٌ دَارُ حَرَبٍ وَ سَلَبٍ وَ نَهْبٍ وَ عَطَبٍ
حال او زوالست و نرم شدن او جنبش آمالست و ارجمندى آن خواريست و جد آن سخريت است و بلندى آن پستى است سراى ستاندن مال است و ربودن منال و غارت نمودن احباب و هلاك نمودن اصحاب
أَهْلُهَا عَلَى سَاقٍ وَ سِيَاقٍ وَ لَحَاقٍ وَ فِرَاقٍ قَدْ تَحَيَّرَتْ مَذَاهِبُهَا وَ أَعْجَزَتْ مَهَارِبُهَا وَ خَابَتْ مَطَالِبُهَا فَأَسْلَمَتْهُمُ اَلْمَعَاقِلُ وَ لَفَظَتْهُمُ اَلْمَنَازِلُ وَ أَعْيَتْهُمُ اَلْمَحَاوِلُ
اهل او ايستادهاند بر پاى و پاشنه و بر رفتن و پيوستن و جدا شدن بتحقيق كه متحير و سر گردان است طرف خير آن و عاجز گردانيده است كسى را كه طلب او ميكند نااميد است مطلوبهاى خود پس فرو گذاشته يعنى در پناه خود نگرفته ايشان را و انداختهاند يعنى جا نداده ايشان را منزلهاى او و مانده ساخته ايشان را حيلههاى آن
فَمِنْ نَاجٍ مَعْقُورٍ وَ لَحْمٍ مَجْزُورٍ وَ شِلْوٍ مَذْبُوحٍ وَ دَمٍ مَسْفُوحٍ وَ عَاضٍّ عَلَى يَدَيْهِ وَ صَافِقٍ بِكَفَّيْهِ وَ مُرْتَفِقٍ بِخَدَّيْهِ وَ زَارٍ عَلَى رَأْيِهِ وَ رَاجِعٍ عَنْ عَزْمِهِ
پس بعضى؟؟؟ رستگاريست گزيده شده و عضويست ذبح يافته و خونيست ريخته و گزيده ايست بر دستهاى خود و زنندهايست كفهاى دست را بهم و نهنده هر دو دست خود را بر رخسارۀ خود و نحيب كننده بر انديشۀ خود و رجوع نماينده از قصد خود
وَ قَدْ أَدْبَرَتِ اَلْحِيلَةُ وَ أَقْبَلَتِ اَلْغِيلَةُ وَ لاَتَ حِينَ مَنَاصٍ
و بتحقيق كه پشت كرد حيله انگيختن و روى آورده ناگاه كشتن و نيست هنگامى گريختن
هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ وَ ذَهَبَ مَا ذَهَبَ وَ مَضَتِ اَلدُّنْيَا لِحَالِ بَالِهَا فَمٰا بَكَتْ عَلَيْهِمُ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مٰا كٰانُوا مُنْظَرِينَ
چه دور است پس چه دور بتحقيق كه فوت شد آنچه فوت شد و رفت آنچه رفت و گذشت دنيا بحال دل خود پس نگريست بر اهل خود آسمان و زمين نه بودند مهلت داده شدگان