بخش سوم خطبه ۸۳ نهج البلاغه/فیض الاسلام
۰۲ آبان ۱۴۰۵الوصية بالتقوى أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ
(33) وصيّت و سفارش من بشما پرهيزكارى است و ترس از خدا كه بوسيلۀ آنچه ترسانده (عذاب و سختيهاى قيامت) جاى عذر باقى نگذاشته
وَ اِحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ
و بآنچه (قرآن كريم) واضح و آشكار نموده حجّت تمام كرده است
وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي اَلصُّدُورِ خَفِيّاً
(34) و شما را از دشمنى (: شيطان) ترسانيده (در قرآن كريم س 2 ى 168 «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّيْطٰانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» يعنى جاى پاهاى شيطان گام ننهيد و از او پيروى نكنيد، زيرا او براى شما دشمن آشكار است) كه نفوذ ميكند در سينهها پنهانى
وَ نَفَثَ فِي اَلْآذَانِ نَجِيّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى
و بصورت خير خواهى (براى گمراه نمودن) در گوشها سخن مىگويد، پس (پيرو خود را) گمراه كرده تباه مىسازد
وَ وَعَدَ فَمَنَّى
و (او را) وعده داده (و به هوسهاى بيجا) آرزومند مىگرداند
وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ اَلْجَرَائِمِ
و جرمهاى بد را (در نظر او) آرايش مىدهد
وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ اَلْعَظَائِمِ
و گناهان بزرگ هلاك كننده را آسان جلوه مىدهد
حَتَّى إِذَا اِسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ
(35) تا آنكه بتدريج پيرو خويش را فريب داده
وَ اِسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ
مانند رهن و گرو در قيد و بند اطاعت خود در آورد (چنانكه رهن و گرو به ازاء مالى است كه تا داده نشود گرو مستردّ نگردد، پيرو شيطان تا به دستوراتش رفتار ننمايد دست از او بر نمىدارد
أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ
آنگاه) آنچه (از خواهشها) كه زينت و آرايش داده بود انكار ميكند
وَ اِسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ
و آنچه (گناهانى) كه آسان وا نموده بود بزرگ مىشمرد
وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ
و از آنچه كه (پيروان خود را) ايمن كرده بود مىترساند (اين سخن اشاره است بآنچه خداوند در قرآن كريم س 8 ى 48 از او حكايت فرموده: «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَكُمُ اَلْيَوْمَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ إِنِّي جٰارٌ لَكُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ اَلْفِئَتٰانِ نَكَصَ عَلىٰ عَقِبَيْهِ وَ قٰالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرىٰ» «مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّي أَخٰافُ اَللّٰهَ وَ اَللّٰهُ شَدِيدُ اَلْعِقٰابِ» يعنى آنگاه كه شيطان كردار مشركين قريش را براى رفتن بجنگ پيغمبر اكرم زينت و خوبى آنرا در نظر آنها جلوه داد و گفت: امروز از جهت توانائى و انبوهى لشگر هيچكس بر شما غالب نخواهد شد و من فرياد رس شما هستم، پس آنگاه كه آنان لشگر اسلام را در بدر ديده بهم نزديك شدند، شيطان برد و پاشنۀ پا يعنى بطور قهقرى باز گشته گفت: من از شما بيزارم، من مىبينم فرشتگان براى يارى مسلمين مىآيند و شما نمىبينيد، من از خدا مىترسم و عذاب خدا سخت است )
و منها في صفة خلق الإنسان أَمْ هَذَا اَلَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ اَلْأَرْحَامِ
قسمتىاز اين خطبه در كيفيّت آفرينش انسان است (و حالات او را در دنيا و قبر شرح داده و مردم را به عبرت گرفتن از گذشتگان ياد آورى و آنها را به توبه ترغيب مىفرمايد):(شما را از فريب شيطان آگاه ساختم، اكنون) (36) آيا شما را به چگونگى خلقت انسان ياد آورى نمايم كه خداوند او را در تاريكى رحمها (بچه دانها) و پردهها كه (براى او) مانند غلاف بود بيافريد (رحمها اشاره است به رحم و شكم و مشيمة كه پردهايست بچه با آن بدنيا مىآيد)
وَ شُغُفِ اَلْأَسْتَارِ
نُطْفَةً دِهَاقاً
از نطفۀ ريخته شده
وَ عَلَقَةً مِحَاقاً
و خون بسته گرديده ناقص
وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً
پس در شكم بچه شد بعد كودك شير خواره و از شير گرفته تا بسنّ احتلام رسيد
ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً
(37) پس او را قلب حفظ كنند (عقل) و زبان گويا و چشم بينا بخشيد
وَ لِسَاناً لاَفِظاً
وَ بَصَراً لاَحِظاً
لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً
براى اينكه بفهمد و (از گذشتگان) عبرت گيرد
وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً
و از معصيت و نافرمانى خوددارى و دورى نمايد
حَتَّى إِذَا قَامَ اِعْتِدَالُهُ
تا اينكه بحدّ كمال رسيده
وَ اِسْتَوَى مِثَالُهُ
قدّ راست كرد
نَفَرَ مُسْتَكْبِراً
و كبر و غرور بر او مستولى شده
وَ خَبَطَ سَادِراً
فرار كرد (از خدا و رسول پيروى ننمود) و گمراه شده (در راه غير مستقيم قدم نهاده از گفتار و كردار ناپسنديده)
مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ
بى باك بود، بطوريكه هوا و هوس خود را در دلو بزرگ (از چاه ضلالت و گمراهى بيرون) مىكشد (مانند كسيكه از بالاى چاه بوسيلۀ دلو آب بيرون مىآورد)
كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ
براى رسيدن به خوشيها و حاجتهاى دنياى خود سعى و كوشش بسيار دارد
ثُمَّ لاَ يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً
(38) و باور ندارد كه ناكامى و بلائى باو رخ نمايد
وَ لاَ يَخْشَعُ تَقِيَّةً
و از هيچ گناهى باك ندارد
فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً
پس در غفلت و نادانى و ضلالت و گمراهى مرد
وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً
بعد از آنكه در لغزش و خطاى خويش اندك زمانى (در دنيا) زيسته بود
لَمْ يُفِدْ عِوَضاً
و در مقابل نعمتهايى كه خداوند باو بخشيده (براى آخرت) عوض و سودى نبرد
وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً
و آنچه بر او واجب بود بجا نياورد
دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ اَلْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ
(39) پس در اواخر سركشى و پيروى از هواى نفس و هنگام خوشحالى اندوههاى مرگ او را فرا گرفت
وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ
فَظَلَّ سَادِراً
و با دردهاى سخت و بيماريهاى گوناگون
وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ اَلْآلاَمِ
كه بحران آن در شب است حيران و سرگردان روز را بشب مىآمد و شب را تا بروز بيدار بود
وَ طَوَارِقِ اَلْأَوْجَاعِ وَ اَلْأَسْقَامِ
بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ
(40) در حالتى كه برادر غم خوار و پدر مهربان و همسرى كه از بى صبرى واى واى مىگفت و دختر (يا مادر) كه از اضطراب و نگرانى به سينه مىزد، در اطراف او بودند
وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ
وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً
وَ لاَدِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً
وَ اَلْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ
و آن مرد در بيهوشى جان كندن كه او را بخود مشغول داشت در غمّ و اندوه بسيار و نالۀ دردناك و جان دادن با سختى و رفتن از دنيا از روى رنج مبتلى بود
وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ
وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ
وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ
ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً
(41) پس (از مردن) در كفنها پيچيده ميشود در حالت نوميدى
وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً
و (بسوى قبر) كشيده در حالتى كه فرمانبردار و آرام است (چون كارى از او بر نمىآيد)
ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى اَلْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ
بعد او را روى تختههاى تابوت مىاندازند وا مانده و از حال رفته مانند شتر از سفر باز گشته و رنجور كه از جهت بيمارى لاغر گرديده است
وَ نِضْوَ سَقَمٍ
تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ اَلْوِلْدَانِ
(پس از آن) فرزندان خدمتگزار و برادران گرد آمده او را به دوش مىكشند (و مىبرند) تا خانۀ غربت و بىكسى (قبر) جائيكه ديگر ملاقات نخواهد شد
وَ حَشَدَةُ اَلْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ
حَتَّى إِذَا اِنْصَرَفَ اَلْمُشَيِّعُ
(42) و چون تشييع كنندهها و مصيبت ديدهها (از گورستان) باز گردند
وَ رَجَعَ اَلْمُتَفَجِّعُ
أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ اَلسُّؤَالِ
او را در قبر مىنشانند در حالتى كه از وحشت و ترس سؤال (نكير و منكر) و لغزش در امتحان آهسته سخن مىگويد (زيرا از ترس بر بلند سخن گفتن توانائى ندارد، يا آنكه از هول امتحان و سؤال، با خدا راز مىگويد كه پروردگارا مرا بدنيا باز گردان تا كار نيكو انجام دهم)
وَ عَثْرَةِ اَلاِمْتِحَانِ
وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ اَلْحَمِيمِ
و بزرگترين بليّه در آنجا آب گرم نازل شده
وَ تَصْلِيَةُ اَلْجَحِيمِ
و وارد كردن به دوزخ
وَ فَوْرَاتُ اَلسَّعِيرِ
و هيجان و شدّت صداى آتش است
وَ سَوْرَاتُ اَلزَّفِيرِ
لاَ فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ
(43) در عذاب سستى نيست تا او را راحتى دهد
وَ لاَ دَعَةٌ مُزِيحَةٌ
و نه آسايشى كه رنج را بر طرف سازد
وَ لاَ قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ
و نه قوّت و طاقتى دارد كه از آن مانع گردد
وَ لاَ مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ
و نه مرگى كه او را (از اين سختى) برهاند
وَ لاَ سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ
و نه چشم بر هم زدن و خواب اندكى كه اندوهش را بزدايد
بَيْنَ أَطْوَارِ اَلْمَوْتَاتِ
بين انواع مرگها (دردهاى سخت) و عذابهاى پى در پى مبتلى است
وَ عَذَابِ اَلسَّاعَاتِ
إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ
ما (از اين عذابها) بخدا پناه مىبريم (و رهائى از آن گرفتاريها را از او درخواست مىنماييم )
عِبَادَ اَللَّهِ أَيْنَ اَلَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا
(44) بندگان خدا، كجا هستند كسانيكه خداوند بآنها عمر و زندگى عطاء فرمود و به نعمتهاى خود آنان را متنعّم نمود
وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا
و آنچه بايد بدانند بآنها آموخت بطوريكه فهميدند
وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا
و بآنان مهلت داد و ايشان در بازى و بيهودگى فرصت را از دست دادند
وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا
و در تندرستى و رفاه بودند (عطاهاى خدا را) فراموش كردند؟
أُمْهِلُوا طَوِيلاً
آنها را مدّتى دراز مهلت دادند
وَ مُنِحُوا جَمِيلاً
و بايشان احسان و نيكوئى كرده
وَ حُذِّرُوا أَلِيماً
از عذاب دردناك ترسانيدندشان
وَ وُعِدُوا جَسِيماً
و به نعمتهاى بزرگ وعده داده شدند (و آنان از خواب غفلت بيدار نگشتند)
اِحْذَرُوا اَلذُّنُوبَ اَلْمُوَرِّطَةَ
(45) از گناهانى كه (ارتكاب آنها) هلاك و تباه مىسازد و از عيبهايى كه (خدا را) بغضب و خشم مىآورد دورى كنيد (تا رستگار گرديد)
وَ اَلْعُيُوبَ اَلْمُسْخِطَةَ
أُولِي اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَسْمَاعِ
(46) اى دارندگان ديدههاى بينا و گوشهاى شنوا
وَ اَلْعَافِيَةِ وَ اَلْمَتَاعِ
و تن درست و كالاى دنيا (مال و اولاد)
هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلاَصٍ
آيا هيچ جاى گريز يا رهائى يا پناه گاه يا تكيه گاه يا جاى فرار و باز گشتى (از عذاب الهى) هست يا نيست؟
أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلاَذٍ
أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لاَ
فَأَنّٰى تُؤْفَكُونَ
چگونه (از فرمان خدا) باز گشته
أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ
به كجا باز گرديده
أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ
بچه چيز فريفته مىشويد؟!
وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلطُّوْلِ وَ اَلْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ
(47) بهرۀ هر يك از شما از زمين باندازۀ درازى و پهناى قامت او است
مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ
با رخسار خاك آلوده (آنگاه كه زير خاك پنهان گردد، پس اين همه رنج و كوشش براى بدست آوردن خانهها و آباديها چه سودى دارد)
اَلْآنَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ اَلْخِنَاقُ مُهْمَلٌ
(48) اكنون اى بندگان خدا فرصت را غنيمت شمريد تا وقتى كه ريسمان (مرگ) رها است و گلوى شما را نگرفته
وَ اَلرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ اَلْإِرْشَادِ
و روح در بدن شما مىباشد در حينى كه موقع هدايت و رستگارى است
وَ رَاحَةِ اَلْأَجْسَادِ
و بدنها راحت
وَ بَاحَةِ اَلاِحْتِشَادِ
و اجتماع فراوان
وَ مَهَلِ اَلْبَقِيَّةِ
و مهلت زندگانى
وَ أُنُفِ اَلْمَشِيَّةِ
و اراده و اختيار بر قرار
وَ إِنْظَارِ اَلتَّوْبَةِ
و موقع توبه و بازگشت
وَ اِنْفِسَاحِ اَلْحَوْبَةِ
و مجال انجام حاجت و نيازمندى باقى است ، (49)
قَبْلَ اَلضَّنْكِ وَ اَلْمَضِيقِ وَ اَلرَّوْعِ وَ اَلزُّهُوقِ
پيش از رفتن فرصت و قرار در جاى تنگ (قبر) و ترس از نابودى و بيرون شدن جان از بدن
وَ قَبْلَ قُدُومِ اَلْغَائِبِ اَلْمُنْتَظَرِ
و رسيدن غائب ناديده (مرگ) كه در انتظار آن مىباشند
وَ إِخْذَةِ اَلْعَزِيزِ اَلْمُقْتَدِرِ
و گرفتار (عذاب) خداى غالب و توانا گرديدن
قال الشريف و في الخبر أنه عليهالسلام لما خطب بهذه الخطبة اقشعرت لها الجلود
(سيّد رضىّ فرمايد:) در خبر وارد شده است چون امام عليه السّلام اين خطبه را بيان فرمود بدنها به لرزه در آمد
و بكت العيون و رجفت القلوب
و چشمها گريان گرديد و دلها مضطرب و نگران شد
و من الناس من يسمي هذه الخطبة الغراء
و جماعتى اين خطبه را خطبۀ غرّاء (نورانى و برجسته مىنامند )