بخش سوم خطبه ۸۳ نهج البلاغه/ فقیهی
۰۲ آبان ۱۴۰۵الوصية بالتقوى أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ
(14) به شما سفارش مىكنم از خشم خدا بپرهيزيد، خدايى كه با بيم دادن از عذاب خود، عذرى برايتان باقى نگذاشته
وَ اِحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ
(15) و با راههاى واضح و روشنى كه در برابرتان قرار داده، حجّت را بر شما تمام كرده است
وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي اَلصُّدُورِ خَفِيّاً
(16) شما را از دشمنى كه به طور نهانى در سينههايتان لانه كرده
وَ نَفَثَ فِي اَلْآذَانِ نَجِيّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى
(17) و در گوشهايتان خيلى آهسته مىدمد و وسوسه مىكند (يعنى شيطان) بر حذر داشته است، (18) دشمنى كه گمراه مىكند و هلاك مىسازد
وَ وَعَدَ فَمَنَّى
(19) وعده مىدهد و آرزومند مىسازد، آن گاه انسان را به آرزوهاى دروغ اميدوار مىنمايد
وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ اَلْجَرَائِمِ
(20) و بديهاى گناهان را در برابر انسان مىآرايد
وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ اَلْعَظَائِمِ
(1) و گناهان بزرگ و مهلك را آسان و كوچك جلوهگر مىسازد
حَتَّى إِذَا اِسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ
(2) (اين روشها را دنبال مىكند) تا آن گاه كه قرين و همنشين خود را از مقام رشد و انسانيّت به درجۀ گمراهى فرود آورد
وَ اِسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ
(3) و گروگان خويش را به بند بكشد و راه رهايى او را ببندد
أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ
(4) در آن وقت، هر چه را كه در نظر او آراسته بود تا وى را بفريبد، انكار مىكند
وَ اِسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ
(5) و چيزهايى را كه خوار و آسان شمرده بود، بزرگ و عظيم مىشمارد
وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ
(6) و از امورى كه او را ايمن ساخته بود، بر حذر مىدارد
و منها في صفة خلق الإنسان أَمْ هَذَا اَلَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ اَلْأَرْحَامِ
(7) از همين خطبه است در وصف آفرينش انسان - (8) (آيا شما را به مكرهاى شيطان در فريب دادن انسان پند دهم) يا به اين موجودى كه خداوند، او را در تاريكيهاى رحم
وَ شُغُفِ اَلْأَسْتَارِ
و در پردههايى همچون پردههايى كه قلب را مىپوشاند
نُطْفَةً دِهَاقاً
(9) و از نطفهاى مملوّ (از عوامل حيات
وَ عَلَقَةً مِحَاقاً
و خون بسته شدۀ سياه و تاريك بيافريد
وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً
(10) سپس آن را جنين گردانيد آن گاه طفلى شير خوار و بعد از آن پسر بچّه (يا دختر بچّه) و پس از اين مراحل جوانى بالغ گرديد
ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً
(11) بعد از آن، خداوند دلى نگاهدارنده
وَ لِسَاناً لاَفِظاً
(12) و زبانى گوينده
وَ بَصَراً لاَحِظاً
(13) و چشمانى بيننده به او عطا فرمود
لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً
(14) تا بفهمد و عبرت گيرد
وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً
(15) و خود را از رذائل اخلاقى باز دارد
حَتَّى إِذَا قَامَ اِعْتِدَالُهُ
(16) اما در آن هنگام كه رشد جسمى او به حدّ اعتدال و كمال آمد
وَ اِسْتَوَى مِثَالُهُ
و قامتش به حدّى كه بايد برسد رسيد
نَفَرَ مُسْتَكْبِراً
(17) در چنين حالى از روى غرور و خود خواهى از پيمودن راه حقّ، سر، باز زد
وَ خَبَطَ سَادِراً
(18) و مانند شترى كه بى محابا دست خود را به زمين مىكوبد، سرگردان به هر كارى دست زد
مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ
(19) و دلو بزرگ هوى و هوس را از چاه ضلالت بيرون كشيد
كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ
(20) در حالى كه براى به دست آوردن لذّتهايى كه در اثر طرب حاصل مىگردد (1) و به چنگ آوردن هر چيزى كه بدان مايل بود بدون توجّه به نامشروع بودن آن، نهايت سعى و كوشش را به كار برد
ثُمَّ لاَ يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً
(2) بى آنكه حساب پيامد آن را بكند
وَ لاَ يَخْشَعُ تَقِيَّةً
(3) يا براى ترس از غضب خدا، فروتنى نمايد
فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً
(4) آن گاه در ميان فتنهاى كه به وجود آورده بود و در حال غرور از اين جهان رفت
وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً
(5) در غفلت و خطا كارى خويش اندكى زيست
لَمْ يُفِدْ عِوَضاً
(6) ثوابى و پاداشى نصيب او نگرديد
وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً
(7) و امر واجبى را ادا نكرد
دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ اَلْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ
(8) عوارض و رنجهايى كه مرگ را به دنبال داشت
وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ
(9) در باقيماندههاى سركشى و در هنگامى كه سخت در سرور و غرور بود، او را فرا گرفت
فَظَلَّ سَادِراً
(10) روزها از خود بيخود
وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ اَلْآلاَمِ
(11) و شبها در بى خوابى به سر مىبرد، (12) در حالى كه با دردهايى كه عقل و حواسّ او را از ميان برده بود
وَ طَوَارِقِ اَلْأَوْجَاعِ وَ اَلْأَسْقَامِ
(13) و با عوارض دردها و بيماريها دست به گريبان بود
بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ
(14) برادرى كه مانند نمى از وجود او بود
وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ
و نيز پدرى مهربان، او را در ميان گرفته
وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً
(15) (و همسر و مادر و خواهران و ديگر بستگان) يكى از شدّت بيتابى فرياد مىكشيد
وَ لاَدِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً
(16) و ديگرى از روى اضطراب بر سينه مىكوبيد
وَ اَلْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ
(17) و او در رنجها و بيهوشيهاى مرگ به خود مشغول بود، (18) و در نوعى بيهوشى بسيار شديد كه روى را از آرزوهايش جدا مىساخت
وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ
(19) و با نالهاى دردناك، به سر مىبرد
وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ
(20) (سپس) كشيده شدن روح از بدن با طرزى رنج آور
وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ
(21) و با رانده شدن جان از تن، به نوعى خستگى آور
ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً
(22) آن گاه نا اميد از رحمت در قطعههاى كفن پيچيده شد
وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً
(23) و در حالى كه منقاد و مطيع بود به آسانى از زمين برداشته شد
ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى اَلْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ
(1) پس از آن بر روى چوبهاى تابوت افكنده شد، خسته و رنجور از اين سفر
وَ نِضْوَ سَقَمٍ
و لاغر از بيمارى
تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ اَلْوِلْدَانِ
(2) فرزندان كه ياران او بودند
وَ حَشَدَةُ اَلْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ
و برادران كه در يارى رساندن به او، شتابان بودند وى را بر دوش مىگرفتند (3) و به ديار غريبى او و جاى قطع شدن ديدار از او حمل مىكردند
حَتَّى إِذَا اِنْصَرَفَ اَلْمُشَيِّعُ
(4) چون تشييع كنندگان
وَ رَجَعَ اَلْمُتَفَجِّعُ
(5) و مصيبت ديدگان از نزد او باز گشتند
أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ اَلسُّؤَالِ
(6) وى را در گورش نشاندند (7) و او به سبب حيرتى كه از سؤالهايى كه مىشد به وى دست مىداد
وَ عَثْرَةِ اَلاِمْتِحَانِ
و وحشت از لغزش در امتحان، آهسته و به طور سر به گوشى سخن مىگفت
وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ اَلْحَمِيمِ
(8) بزرگترين مصيبت در آنجا، رنج فرو ريختن آب جوشان
وَ تَصْلِيَةُ اَلْجَحِيمِ
(9) و وارد شدن و سوختن در دوزخ
وَ فَوْرَاتُ اَلسَّعِيرِ
(10) و فوران شعلههاى آتش
وَ سَوْرَاتُ اَلزَّفِيرِ
(11) و شدّت صداى آتش بود كه در اثر بر افروختگى آن پديدار مىگرديد
لاَ فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ
(12) در عذاب هيچ سستى و توقّفى رخ نمىدهد تا عذاب شونده استراحتى بكند
وَ لاَ دَعَةٌ مُزِيحَةٌ
(13) و هيچ آرامشى پديدار نمىگردد، تا بر طرف كنندۀ رنج باشد
وَ لاَ قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ
(14) نه نيرويى است كه مانع از عذاب شود
وَ لاَ مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ
(15) و نه مرگ حاضرى است (16) (تا او به علّت آن، رنج و درد را احساس نكند
وَ لاَ سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ
و نه خوابى كوتاه و چرتى كه درد را از ياد او ببرد
بَيْنَ أَطْوَارِ اَلْمَوْتَاتِ
(17) و او در ميان مرگهاى گوناگون گرفتار
وَ عَذَابِ اَلسَّاعَاتِ
(18) و لحظه به لحظه در عذاب است
إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ
(19) ما از اين پيشامدها به خدا پناه برندهايم
عِبَادَ اَللَّهِ أَيْنَ اَلَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا
(20) اى بندگان خدا كجا هستند كسانى كه عمرى دراز يافتند و در ناز و نعمت زيستند
وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا
(21) وظائفشان به آنها آموخته شد و آن را دريافتند و فهميدند
وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا
و مهلت يافتند امّا در پى لهو و لعب رفتند
وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا
(22) از آفت و رنج در سلامت بودند، ليكن نعمت خدا را فراموش كردند
أُمْهِلُوا طَوِيلاً
(1) مهلتى طولانى به آنها داده شد
وَ مُنِحُوا جَمِيلاً
(2) و نيكوييهايى بسيار به ايشان عطا گرديد
وَ حُذِّرُوا أَلِيماً
(3) از عذاب دردناك بر حذر شدند
وَ وُعِدُوا جَسِيماً
(4) و نعمتهاى بزرگ به آنها وعده داده شد
اِحْذَرُوا اَلذُّنُوبَ اَلْمُوَرِّطَةَ
(5) (آى بندگان خدا) از گناهانى كه انسان را به هلاكت مىافكند
وَ اَلْعُيُوبَ اَلْمُسْخِطَةَ
و از عيبهايى كه خشم و ناخشنودى خدا را بر مىانگيزد، حذر كنيد
أُولِي اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَسْمَاعِ
(6) اى صاحبان چشم و گوش
وَ اَلْعَافِيَةِ وَ اَلْمَتَاعِ
و سلامتى و اى دارندگان كالاى دنياوى
هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلاَصٍ
(7) آيا پناهگاه و گريزگاه و راه رهايى سراغ داريد
أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلاَذٍ
(8) و آيا كسى يا چيزى وجود دارد كه جايگاه پناه يا محلّ التجايى باشد
أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لاَ
(9) آيا راه فرار يا امكان بازگشت به دنيا برايتان هست؟ (10) يا چنين چيزهايى ميّسر نيست
فَأَنّٰى تُؤْفَكُونَ
پس در اين صورت به كجا باز مىگرديد
أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ
(11) و بازگشتتان در چه زمانى است
أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ
(12) و آيا به چه چيزى مغرور هستيد
وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلطُّوْلِ وَ اَلْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ
(13) جز اين نيست كه بهرۀ شما از زمين، از جهت طول و عرض به اندازۀ قامت يك انسان مىباشد
مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ
(14) در حالى كه گونۀ او بر روى خاك نهاده شده است (15) (كنايه از قبر
اَلْآنَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ اَلْخِنَاقُ مُهْمَلٌ
اى بندگان خدا، اكنون (فرصت داريد) و هنوز ريسمان مرگ به گردنتان بسته نشده
وَ اَلرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ اَلْإِرْشَادِ
(16) و هنوز روحتان آزاد است (17) (قبض روح نشدهايد) و در زمان راهنمايى شدن و رشد يافتن
وَ رَاحَةِ اَلْأَجْسَادِ
(18) و در آسايش و آرامش تن
وَ بَاحَةِ اَلاِحْتِشَادِ
(19) و در فضايى كه ديگران هم هستند، ( قرار داريد
وَ مَهَلِ اَلْبَقِيَّةِ
(20) باقيماندۀ مهلت
وَ أُنُفِ اَلْمَشِيَّةِ
(21) تجديد اراده
وَ إِنْظَارِ اَلتَّوْبَةِ
(22) و فرصت توبه
وَ اِنْفِسَاحِ اَلْحَوْبَةِ
(23) و مجال رسيدن به حاجت هم برايتان وجود دارد
قَبْلَ اَلضَّنْكِ وَ اَلْمَضِيقِ وَ اَلرَّوْعِ وَ اَلزُّهُوقِ
(24) پيش از قرار گرفتن در سختى و تنگنا (25) و ترس و هلاكت
وَ قَبْلَ قُدُومِ اَلْغَائِبِ اَلْمُنْتَظَرِ
(26) و قبل از رسيدن چيزى كه غايب و مورد انتظار است (27) (يعنى مرگ
وَ إِخْذَةِ اَلْعَزِيزِ اَلْمُقْتَدِرِ
و پيش از گرفتار شدن به عذاب خداوند غالب و قادر (28) (به فكر رهايى خود باشيد
قال الشريف و في الخبر أنه عليهالسلام لما خطب بهذه الخطبة اقشعرت لها الجلود
شريف رضى گويد: در خبر است كه چون امير المؤمنين عليه السّلام، اين خطبه را ايراد فرمود، پوست تن مستمعين به لرزه در آمد
و بكت العيون و رجفت القلوب
(1) چشمها گريان و دلها ترسان و لرزان شد
و من الناس من يسمي هذه الخطبة الغراء
(2) در ميان مردم كسانى هستند كه اين خطبه را غرّاء مىنامند