بخش سوم خطبه ۸۳ نهج البلاغه/ بهشتی
۰۲ آبان ۱۴۰۵الوصية بالتقوى أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ
شما را به پرهيزكارى و نيكوكارى سفارش مىكنم. از آنچه خدا بدان شما را ترسانده حذر كنيد، زيرا كه جاى هيچ عذرى باقى نگذاشته
وَ اِحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ
و او به وسيلۀ آيات روشن، حجت را بر شما تمام كرده
وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي اَلصُّدُورِ خَفِيّاً
و شما را از دشمنى (مانند شيطان) ترسانيده كه به طور نهانى در سينهها راه پيدا نموده
وَ نَفَثَ فِي اَلْآذَانِ نَجِيّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى
و به صورت خيرخواهى و دلسوزى در گوشها سخن مىگويد، و پيروان خود را هلاك مىسازد
وَ وَعَدَ فَمَنَّى
و وعده مىدهد، به آرزو مىنشاند
وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ اَلْجَرَائِمِ
و زشتىها را به لباس خوب و پسنديده زينت و آرايش مىدهد
وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ اَلْعَظَائِمِ
و گناهان بزرگ را در نظر شما كوچك و بىمقدار مىنمايد
حَتَّى إِذَا اِسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ
تا آنكه به تدريج پيرو خود را فريب داده
وَ اِسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ
همچون رهن و گرو در قيد و بند اطاعت خويش در آورد
أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ
آن گاه آنچه كه زينت داده بود انكار مىكند
وَ اِسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ
و آنچه كه كوچك و بىمقدار وانمود بود بزرگ مىشمرد
وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ
و از آنچه كه ايمن گردانده بود مىترساند
و منها في صفة خلق الإنسان أَمْ هَذَا اَلَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ اَلْأَرْحَامِ
و از اين خطبه است در صفت آفرينش انسان:آيا شما را به چگونگى آفرينش انسان يادآورى نمايم كه صانع حكيم او را در تاريكى رحمها (بچهدانها
وَ شُغُفِ اَلْأَسْتَارِ
و پردهها كه مانند غلاف بود بيافريد
نُطْفَةً دِهَاقاً
از نطفۀ ريخته شده
وَ عَلَقَةً مِحَاقاً
و خون بسته شده ناتمام
وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً
پس در شكم بچه گرديد آن گاه كودك شير خواره و از شير گرفته تا به سن رشد و تميز رسيد
ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً
پس او را عطا فرمود دل يادگيرنده
وَ لِسَاناً لاَفِظاً
و زبان گوينده
وَ بَصَراً لاَحِظاً
و چشم بيننده
لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً
براى اين كه بفهمد و عبرت گيرد
وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً
و از معصيت و نافرمانى خوددارى كرده و دورى نمايد
حَتَّى إِذَا قَامَ اِعْتِدَالُهُ
اما چون اين نطفه، نوزاد شد و آن نوزاد، به حد كمال رسيد و جمال يافت و قامتش افراخته گرديد
وَ اِسْتَوَى مِثَالُهُ
نَفَرَ مُسْتَكْبِراً
كبر و غرور وجودش را فرا گرفت و سركشى ورزيد
وَ خَبَطَ سَادِراً
و گام در جادۀ گمراهى و بىباكى نهاد
مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ
با دلو بزرگ هوا از چاه هوس آب كشنده
كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ
و براى دنياى خود تلاش كننده
ثُمَّ لاَ يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً
و باور ندارد كه ناكامى و مصيبت و بلايى به او رخ نمايد
وَ لاَ يَخْشَعُ تَقِيَّةً
و از هيچ گناهى باك ندارد
فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً
پس در حالت غرور و غفلت و نادانى و گمراهى بميرد
وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً
و از اين زندگى كمى كه در خطاها و لغزشها به سربرده
لَمْ يُفِدْ عِوَضاً
در برابر نعمتهايى كه خدا به او بخشيده نه كسب عوض كرده
وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً
و نه واجبات (دينى) را به جاى آورده
دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ اَلْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ
و در بحبوحۀ نشاط و كامرانى است كه ناگاه مرگ گريبانش را بگيرد
وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ
و در ها، بيماريها، و اندوهها
فَظَلَّ سَادِراً
وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ اَلْآلاَمِ
وَ طَوَارِقِ اَلْأَوْجَاعِ وَ اَلْأَسْقَامِ
بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ
ميان برادر و پدر مهربان
وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ
وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً
و مادرى كه از روى جزع و اضطراب به واى واى گفتن و به سينه زدن مشغول است
وَ لاَدِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً
وَ اَلْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ
بيهوشى مرگ او را به خود سرگرم نموده
وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ
در شدّت و سختى و اندوه بسيار و رنج و درد بىشمار جان مىدهد
وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ
وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ
ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً
پس با نوميدى در حالت آرامى و نرمى در كفنهاى پيچيده
وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً
ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى اَلْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ
در ميان تختههاى تابوتش مىاندازند در حالى كه وامانده و از حال رفته مانند شتر از سفر بازگشته و رنجور كه از جهت بيمارى لاغر گرديده است
وَ نِضْوَ سَقَمٍ
تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ اَلْوِلْدَانِ
پس از آن فرزندان و خويشان و خدمتگذاران او را بر دوش كشيده، به خانه تنهايى و بىكسى (قبر) كه ديگر ديدارى برايش ميسر نيست مىبرندش
وَ حَشَدَةُ اَلْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ
حَتَّى إِذَا اِنْصَرَفَ اَلْمُشَيِّعُ
و چون تشييع كنندهها و مصيبت ديدهها (از گورستان) باز گردند
وَ رَجَعَ اَلْمُتَفَجِّعُ
أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ اَلسُّؤَالِ
او را در قبر مىنشانند در حالتى كه از وحشت و ترس سؤال (نكير و منكر) و لغزش در امتحان آهسته سخن مىگويد
وَ عَثْرَةِ اَلاِمْتِحَانِ
وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ اَلْحَمِيمِ
بزرگترين بليه كه در آنجا بر او فرود مىآيد، آب گرم
وَ تَصْلِيَةُ اَلْجَحِيمِ
و آتش سرخ
وَ فَوْرَاتُ اَلسَّعِيرِ
و صداى شعلههاى فروزان جهنم است
وَ سَوْرَاتُ اَلزَّفِيرِ
لاَ فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ
نه در آن عذاب تخفيفى است تا اندكى راحت گردد
وَ لاَ دَعَةٌ مُزِيحَةٌ
نه از آن رنج آسايشى
وَ لاَ قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ
و نه آن بار اندوه را قدرت تحملى
وَ لاَ مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ
و نه مرگ رهانندۀ
وَ لاَ سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ
نه يك لحظه خواب آرام دهندۀ مىباشد
بَيْنَ أَطْوَارِ اَلْمَوْتَاتِ
هميشه در ميان عذابهاى گوناگون مبتلا و گرفتار است
وَ عَذَابِ اَلسَّاعَاتِ
إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ
ما براى رهايى از اين عذابها به خدا پناه مىبريم
عِبَادَ اَللَّهِ أَيْنَ اَلَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا
بندگان خدا، كجا هستند كسانى كه خدا به آنها در دنيا عمر بسيار و نعمتهاى بىشمار داد
وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا
و آنچه بايد بدانند به آنان آموخت به طورى كه فهميدند
وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا
پس به آنها مهلت داده شد فرصت را از دست دادند
وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا
در سلامت روح و جان، قيامت را به دست فراموشى سپردند
أُمْهِلُوا طَوِيلاً
آنها را مدتى دراز مهلت دادند
وَ مُنِحُوا جَمِيلاً
و به ايشان احسان و نيكويى نموده
وَ حُذِّرُوا أَلِيماً
از عذاب دردناك ترسانيدندشان
وَ وُعِدُوا جَسِيماً
و به نعمتهاى بزرگ وعده داده شده
اِحْذَرُوا اَلذُّنُوبَ اَلْمُوَرِّطَةَ
بپرهيزيد از گناهانى كه آدمى را به پرتگاه هلاكت كشاند
وَ اَلْعُيُوبَ اَلْمُسْخِطَةَ
و بد رفتارهايى كه خدا را به خشم آورد
أُولِي اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَسْمَاعِ
اى دارندگان ديدگان بينا و گوشهاى شنوا
وَ اَلْعَافِيَةِ وَ اَلْمَتَاعِ
و تندرستى و متاع دنيا
هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلاَصٍ
آيا گريزگاهى، پناهى، خلاصى
أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلاَذٍ
تكيهگاهى
أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لاَ
گريختنى، هست يا نيست
فَأَنّٰى تُؤْفَكُونَ
پس چگونه گريخته
أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ
و به كجا فرار كرده، و به چه چيز فريفته مىشويد
أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ
وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلطُّوْلِ وَ اَلْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ
بهره هر يك از شما از زمين به اندازۀ درازى و پهناى قامت او است
مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ
با رخسار خاك آلوده
اَلْآنَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ اَلْخِنَاقُ مُهْمَلٌ
اكنون اى بندگان خدا فرصت را از كف مگذاريد تا وقتى كه ريسمان مرگ رها است و گلوى شما را نگرفته
وَ اَلرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ اَلْإِرْشَادِ
و روح در بدنتان مىباشد، زمان براى رستگارى مساعد
وَ رَاحَةِ اَلْأَجْسَادِ
بدنهاى سالم
وَ بَاحَةِ اَلاِحْتِشَادِ
موقع مقتضى
وَ مَهَلِ اَلْبَقِيَّةِ
مهلت باقى
وَ أُنُفِ اَلْمَشِيَّةِ
اراده و اختيار برقرار
وَ إِنْظَارِ اَلتَّوْبَةِ
وقت توبه و انابت
وَ اِنْفِسَاحِ اَلْحَوْبَةِ
و هنگام انجام حاجت و موقع رفع نيازمنديها است
قَبْلَ اَلضَّنْكِ وَ اَلْمَضِيقِ وَ اَلرَّوْعِ وَ اَلزُّهُوقِ
پيش از رفتن فرصت و قرار در جاى تنگ و ترس از نابودى و بيرون شدن جان از بدن
وَ قَبْلَ قُدُومِ اَلْغَائِبِ اَلْمُنْتَظَرِ
و رسيدن غايب ناديده كه در انتظار آن مىباشند
وَ إِخْذَةِ اَلْعَزِيزِ اَلْمُقْتَدِرِ
و گرفتار (عذاب) خداى غالب و توانا گرديدن
قال الشريف و في الخبر أنه عليهالسلام لما خطب بهذه الخطبة اقشعرت لها الجلود
سيد رضى فرمايد: در خبر وارد شده است چون آن حضرت اين خطبه را بيان فرمود بدنها به لرزه در آمد
و بكت العيون و رجفت القلوب
و ديدگان گريان گرديد و دلها مضطرب و نگران شد
و من الناس من يسمي هذه الخطبة الغراء
و جماعتى اين خطبه را خطبۀ غراء (نورانى و برجسته) مىنامند